همیشه فرصت نداری بگی دوست دارم . . .

.درخت همیشه پرستو رو دوست داشت.

از زمانی که پرستو بر روی شاخه اش مینشست, دوستش داشت.هر روز صبح بخود میگفت "امروز همون روزیه که بهش میگم دوستش دارم" اما صبح وقتی خورشید مهربون گرمی عشقش رو به همه میداد,درخت هرچی سعی میکردبه پرستو بگه دوستش داره چیزی جلوشو میگرفت .شاید خجالت .

خودش هم نمیدونست  اون چیه.

 فردا گذشت و فرداهای دیگه... باز هم گذشت.

 "فردا حتما بهش میگم"

 ولی باز هم فردایی دیگر...

 یک روز از سرما به خود لرزید.  ...... بغض گلوشو گرفت , انگار یخ زده بود ,نه از سرما.

 پرستو رفته بود.

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
نازی

دوست دارم[قلب][قلب]

نازی

عزیزم قالبتو یکم روشن تر انتخاب کن ادم دلش میگیره گذشته ها گذشته به اینده فکر کن مصمم تر از قبل [خجالت][قلب][ماچ]

از تـو چـهـ پنهــانـ گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ کـ شـروع مۓ کنم بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن بـ بوۓ تنتــ .