ستاره جون

یک شب خوب تو آسمون،
یه ستاره بود چشمک زنون،
خندید و گفت: کنارتم تا آخرش تا پای جون،
ستاره ی قشنگی بود آروم و ناز و مهربون،
ستاره شد عاشق من ،
منم شدم عاشق اون،
اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون،
ابر اومد و ستاره امو دزدید و برد نا مهربون،
حالا شبا به یاد اون زول می زنم به آسمون،
دلم می خواد داد بزنم این بود قول و قرارمون،
تو رفتی از خودت نذاشتی حتی یه نشون...

 

/ 1 نظر / 20 بازدید
امیررضا

سلام وبلاگت جالب بود اگه خواستی اینا رو هم وارد کن ( رفیق مثل کفش میمونه و رفاقت مثل جاده چقدر سخته وسط جاده بفهمی پا برهنه ای)(در دادگاه عشق قسمم قلبم بودو وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگان . قاضی نامم رابلند خواند و گناهم را دوستداشتن تو اعلام کرد پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ . کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم ومن گفتم که به تو بگویند که دوستت دارم)