حرف تو.....

حرف حرف می آورد

اما

حرف تو

اشک...!

/ 90 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لينا

حرفات خيلى به حال من نزديكه .

سپیدار

حرف حرف می آورد اما حرف تو اشک... براستی چرا؟؟؟؟

فاطمه

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل]

فاطمه

دل پسرا مثل پارکینگی هستش که هیچوقت تابلوی ظرفیت تکمیل به درش زده نمیشه اما دل دخترا مانند فرودگاهی هست که زمان ماندن یک هواپیما در آنجا بستگی به فرود هواپیمای بعدی داره[متفکر]

پریناز

تنها بودن قدرت می خواهد ، و این قدرت را کسی به من داد ، که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم …

پریناز

دیوارها هم عاشق می شوند..... یادگاری ننویسی اگر قصد بازگشت ندارید

پریناز

سلام ی افتخاربدید ب وب منم سربزنید [قهر]

درنا

من اصلا به عشق اعتقاد ندارم از نظره من عشق یه عادته که بقیه رو به خاطرش میریزی دور برات هیچ کس مهم نیست کسایی که همیشه باهات بودن حتی برای اینکه یه لحظه زیر بارون باهاش باشی کسایی رو که نذاشتن بفهمی داره بارون میاد له میکنی من از عشق متنفرم وبلاگت رو خیییییییییییلی دوست دارم

مهگل

دیروز من تو اون یکی وبتون به خاطر تو بهترین داداش دنیایی گریه کردم و امروزم به خاطر این موضوع. من دختر احساساتی نیستم اما چون دارم رمان می نویسم و شخصیت دختره خودمم و تو قسمت تلخشه واسه همین تا تقی به توقی می خوره گریم می گیره.اما خیلی جالبه که هیچ کس نیست بهم بگه چرا گریه می کنی؟؟!!!! خدا هیچ کسو اندازه من تنها نکنه بگو الهی آمین.

مهگل

مرسی از حرفایی که بهم میزنین... کلی با حرفاتون انرژی میگیرم امیدوارم اگه مشکلی تو زندگیتونه حل بشه و اگرم مشکلی ندارین هیچ وقت به مشکل برنخورین. ایشالا که هیچ وقت زندگیتون مثل زندگی من نشه.