چرا عاشق نباشم؟

 

 

 

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

 

نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد

 

من که میدانم که تا سرگرم بزم هستی ام

 

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد

 

پس چرا،پس چرا عاشق نباشم،

 

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست،نیست

 

بین مرگ و ادمی قول و قراری نیست،نیست

 

من که میدانم اجل ناخوانده و بی دادگر

 

سرزده می اید و راه فراری نیست،نیست

 

پس چرا عاشق،پس چرا عاشق نباشم،

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

 

نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد

 

"پس چرا،پس چرا عاشق نباشم"قلب

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اندیشه وحدت

سلام.وبت خیلی خوشکلهههههههه. خوشحال میشم سر بزنی. با تبادل لینک موافق بودی خبرم کن.مموووووون.[قلب]

اندیشه وحدت

]خدای من؛ دستانت که مال من باشند؛ هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد.

اندیشه وحدت

]خدای من؛ دستانت که مال من باشند؛ هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد.

حسین

سلام محمدعلی جان گل دمت گرم با این شعرت ولی من فعلا غلط بکنم که عاشق بشم گور بابای عاشقی

ترنـــــــم

عاشقی جــــرم قشنگیست به انکــــــــارش مکوش.... [گل]

اندیشه وحدت

عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی سوز نی ، آه شبان عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمّم، یک نماز عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی چو احسان پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بُـت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود

اندیشه وحدت

عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی سوز نی ، آه شبان عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمّم، یک نماز عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی چو احسان پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بُـت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود

مریم

کسی را که دوست داری آزادش بگذار اگر قسمت تو باشد برمیگردد و اگرنه بدان که از اول مال تو نبوده