مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه....

 

 

مستی ام درد منودیگه دوا نمی کنه

 


 

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

 


 

شب که از راه می رسه غربتم باهاش میاد

 


 

توی کوچه های شب با صدای پاش میاد

 


 

من غم های کهنه ام را برمی دارم

 


 

که توی می خونه ها جا بزارم

 


 

می بینم یکی میاد از می خونه

 


 

زیر لب مستونه آواز می خونه

 


 

مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه

 


 

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

 

 

/ 16 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

قوانــین علــم را به هــم زده اے نبــودنـت وزن دارد ! تهـے . . . اما سنگـیــن . .

اندیشه وحدت

هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتم گم شده ام !!! ترس من از گم شدن نیست .. ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند ! [ماچ]

مهدخت

همه لرزش دست و دلم ازآن بود که عشق پناهی گردد،پروازی نه گریزگاهی گردد آی عشق ،آی عشق چهره آبیت پیدا نیست

سپیدار

سلام متن ها ومطالب واقعا زیباست ادرس وبت رو لینک کردم تو وبلاگم ،خوشحال می شم تو هم منو لینک کنی اگه تونستی بهم سر بزن. راستی می خواستم درخواست کلمه رمز کنم [گل]

مهدخت

محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم آنچه را که اســـمش را غــرور گذاشته ام برایت بــه زمیـــن بکوبــم

اندیشه وحدت

باران بند امد کوچه انتها داشت نه تو تمام شدی و نه من درخت انتهای کوچه همه تورا و همه مرا در خود دارد تا بی نهایت خیال

سحر....

لینک نکردی دیگه نمیامااا.بیا بگو لینک میکنی یا نوچ؟؟؟؟

بهنام

تحمل کردت زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم انتظار آسان است.اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه دستان تو را بچشم.[افسوس] به وبم یه سری بزنید.پست جدید گذاشتم[گل]