من زبان برگ ها را می دانم ...

من زبان برگ ها را می دانم ...


مثلا “خش خش” یعنی “امان از جدایی”


پیش از جدایی از درخت ، هیچ برگی خش خش نمی کند

/ 87 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
s&h

دل من هماننداتوبوس های شهرشده! غصه هاسوارمیشوندفشرده به روی هم ومن راننده ام که فریادمیزنم: دیگرسوارنشوید!!! جانیست

سارا

می نویسم .... باز می نویسم.... نخوان! حرفهایم تکراریست.... نشنوو !!! همان آدم دیروز هستم... نبین !!! همان آدم دیروز هستم... فقط برو.... برو ولی حس کن و لمس کن.... " عشق پاکی را که به آتش کشیدی"

مهشيد

آرام میروم ، آنچنان آرام که ندانی کی‌ رفته ام اما وقتی‌ جای خالیه مرا ببینی‌ آنچنان سخت رفته ام که تمام عمر زمان رفتنم را فراموش نکنی !

مهشيد

گاهی دلم می خواهد خرمایی بخورم و ...! فاتحه ای بخوانم برای خودم...! شادییش ارزانی آنهایی که رفتم را... لحضه شماری می کردند

مهشيد

پیشانی ام چسبیدن به سینه ات را میخواهد و چشمانم خیس کردن پیراهنت را «عجب بغض پرتوقعی دارم من امروز

مهشيد

وقتی دیر رسیدم و با دیگری دیدمت فهمیدم گاهی هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است . . .

مهشيد

می آیی می روی و فقط یک سلام و گاهی یک خداحافظی نه این انصاف نیست من و یک دنیا عشق تو و یک دنیا بی تفاوتی

فرزاد فرزین

گفته بودم بی او سخت میگذرد امانه اشتباه کردم بی اواصلا نم[ناراحت]یگذرد

parya

خیلی وب زیبایی دارید. خداییش نوشته هاتون ب دلم نشست...