دلم گرفته آسمان

یک آسمون گل قشنگ تقدیم یک نگاه تو ، این دل تنهای غریب فدای روی ماه تو..

لحظه رفتن...

 
یادت میاد گفتی برام از عشق وازعهد و وفا

یادت میاد وعده دادی از شادی و مهروصفا

شمعدونی های خونمون پژمرده اند از غمم

تاب غمم را ندارند  چطور تو کردی ام  رها

میخوای بری باشه برو اما دلم را خون نکن

غصه و غمهات مال من  اما نکن دیگر جفا

خنده زلب رفته دگر خاطره هات مونده برام

با رفتنت آتیش زدی بر دل  و بر جانم  چرا؟؟

[ ۱۳٩۱/٦/۳۱ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه....

 

 

مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه

 


 

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

 


 

شب که از راه می رسه غربتم باهاش میاد

 


 

توی کوچه های شب با صدای پاش میاد

 


 

من غم های کهنه ام را برمی دارم

 


 

که توی می خونه ها جا بزارم

 


 

می بینم یکی میاد از می خونه

 


 

زیر لب مستونه آواز می خونه

 


 

مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه

 


 

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/٢۸ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد...

 

چشــم من بیــا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه میشه کاری کرد

کاری از مـــا نمیاد زاری بکن

 

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

 

هرچی دریا رو زمین داره خدا

با تمــوم ابرای آسمــونا

کاشکی میداد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گریه کنن

 

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

 

قصــه گذشتــه های خــوب من

خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانو بذارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم


دل هیشکی مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمم اشکشو کم میاره

 

خورشید روشن ما رو دزدیدن

زیر اون ابرای سنگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه  ماتمه

فرصت موندنمون خیلی کمه


اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

 

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه

زخم خنجرش میمونه رو سینه

لب بسته سینه غرق به خون

قصـه موندن آدمهـا اینه


اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

[ ۱۳٩۱/٦/٢۳ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


عکسهای زیبا از عشق بازی.....{لطفا درخواست کلمه رمز کنید}

[ ۱۳٩۱/٦/۱٩ ] [ ۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


برای تو مینویسم...

 

برای تو می نویسم

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست


برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است

تو را دوست دارم

نگاهت را کلامت را وآغوش مهربانت را

تو را دوست دارم به اندازه ی تمام رنگ های زیبا ی دنیا

نه کم است

به اندازه ی تمام زیبایی های دنیا

نه باز هم کم است

تو را به اندازه ی تمام دنیا دوست دارم

من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم

در هر نفسم عطرت را حس کردم

و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگی کردم

دیگر در پس کوچه های خاطراتت جستجویم نکن مرا نخواهی یافت

که من در تو محو شده ام

[ ۱۳٩۱/٦/۱٤ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


چرا عاشق نباشم؟

 

 

 

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

 

نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد

 

من که میدانم که تا سرگرم بزم هستی ام

 

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد

 

پس چرا،پس چرا عاشق نباشم،

 

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست،نیست

 

بین مرگ و ادمی قول و قراری نیست،نیست

 

من که میدانم اجل ناخوانده و بی دادگر

 

سرزده می اید و راه فراری نیست،نیست

 

پس چرا عاشق،پس چرا عاشق نباشم،

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

 

نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد

 

"پس چرا،پس چرا عاشق نباشم"قلب

 

[ ۱۳٩۱/٦/۱۱ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


مرا ببوس...

 

مرا ببــــــــــــوس


نه یک بار که هـــــزار بار


بگذار آوازه ی عشق بازیمان


چنان در شهر بپیچد


که روسیـــــاه شوند


آنها که بر سر جدایی مان


شـــــرط بسته اند...

[ ۱۳٩۱/٦/٧ ] [ ۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]