دلم گرفته آسمان

یک آسمون گل قشنگ تقدیم یک نگاه تو ، این دل تنهای غریب فدای روی ماه تو..

زیرچترخاطرات من

 

 

 

راه می روم زیر باران

                   اما

                     خیس نمی شوم

            عجیب نیست

                                    زیر نگاه توام!!!!.....

 

[ ۱۳٩٠/٥/۳۱ ] [ ۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


برای تو می تپد

 

 
هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساست می کنم

و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری

دوری ، فاصله و فضا بین ماست

و تو این را نشان دادی و ثابت کردی

نزدیک ، دور ، هر جایی که هستی

و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد

یک بار دیگر در را باز کن

و دوباره در قلب من باش

و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد

ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم

و این عشق می تواند برای همیشه باشد

و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد

عشق زمانی بود که من تو را دوست داشتم

دوران صداقت ، و من تو را داشتم

در زندگی من ، ما همیشه خواهیم تپید

نزدیک ، دور ، هرجایی که هستی

من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید

یک بار دیگر در را باز کن

و تو در قلب من هستی

و من از ته قلب خوشحال خواهم شد

تو اینجا هستی ، و من هیچ ترسی ندارم

می دانم قلبم برای این خواهد تپید

ما برای همیشه باهم خواهیم بود

تو در قلب من در پناه خواهی بود

و قلب من برای تو خواهد تپید

و خواهد تپید . . .




[ ۱۳٩٠/٥/۳٠ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


تنهای تنها

 

روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم.. تنهائی را دوست دارم چون بی وفا

 

 نیست.. تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام.. تنهائی رادوست دارم

 

چون عشق دروغین درآن نیست.. تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست..

 

تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس

 

 اشکهایم را نمیبیند.. اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم.. ازتنهائی بیزارم چون

 

 تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است .. 

[ ۱۳٩٠/٥/۳٠ ] [ ٢:٠٥ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دستان مرا بگیر

دستان مرا بگیر

 

حسرت....

نمی گذارد تو را فراموشت کنم...و....عشق مانع ایست قلبی و تنها

نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود...

دوستت دارم .... و می خواهم در کنارم بمانی....

بگذار این حسرت به واقعیت تبدیل شود...

و در کنارت بودن...را...احساس کنم....

ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی

و...

دستان مرا در حالی که به تو نشانه رفته اند

و...

تنهابا صدای قلب تو خو گرفته اند را احساس کنی...

لحظه لحظه های تنهایی من با تو و به یاد تو سپری می شود...

و بدان تنها تو دلیل زنده بودن منی ای زیبای مهربان من....

[ ۱۳٩٠/٥/۳٠ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


روز تنهایی من

روز تنهایی من

                روز نیلوفری یاد تو بود

یاد لبخند نگاهت

                یاد رویایی آغوش تو بود

روز تنهایی من

               چهره سرد زمین یخ زده بود

گره مردمک چشم تو باز

              به نگاه شب تنهاییمان زل زده بود

روز تنهایی و غم

               قدر دلتنگی من آسمان پیدا بود

                       .

                       .

                       .

آخرین قطره اشـــــــــــــــکــت...!

روی بیراهه ی ذهنم لغزید

یاد باد

یاد خاکستری بغض قدیمی

                   که در آغوش نگاه تو شکست

یادی از رنگ فراق

                   رنگی از...  داد سکوت!!!!!

                        .

                        .

                        .

اشـــــــــک من جاری شد!!

جای تو خالی بود

جای تـــــــــــــــــــــــــــــــو

عکس تو در تاغچه ی کوچک قلبم خندید

شعر دلتنگی من سخت گریست

                       .

                       .

                       .

روز تنهایی من

بی تو گذشت

بی تو نوشت

بی تو شکست!!!!!!!!!

[ ۱۳٩٠/٥/۳٠ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دیوانگیست

به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.

به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.

به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.

به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.

به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد.

و به انسان گفتم عشق چیست؟

اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!

[ ۱۳٩٠/٥/٢٩ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


می خوام از دنیا بپرسم

می خوام از دنیا بپرسم  


چی می شد

 
که اگه پا نمی ذاشتم رو تنش

 


می خوام از خدا بپرسم

 
چی می شد 


که اگه خاری نبود تو چمنش 


وقتی پایان خوشی ها مردنه

 
عاقبت شربت سیری خوردنه 


پس چرا

 
ای خدا

 
منو آوردی به دنیای گناه

 
پس چرا 

 
ای خدا


پاشیدی رو بخت من رنگ سیاه

 

[ ۱۳٩٠/٥/٢۸ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


تموم دنیا رو غم گرفته

توی این غروب خلوت ، دلم گرفته

تموم دنیا رو غم گرفته

مسافر من که کوله بارش پر از غباره 

صدای بال کبوترا رو یادم میاره

شاید رو بال سپید ابرا نشسته رفته

چه خوبه گریه ، که قد دنیا دلم گرفته

چه خوبه گریه ، که مثل ابرا دلم گرفته

ای رفته بی خبر ، نفرین به این سفر

رفتی و دستمو نگرفتی

دستای خستمو نگرفتی

من از این شهر بی صدا کجا برم 

دل شکستمو به دست کی بدم

شده این زخم کهنه وقته گفتنش

کجا برم به کی بگم ، به کی بگم

صدام کردی ، صدام کردی

صدای قلبمو شنیدم

با گریه دنبال تو گشتم

ولی دیگه تو رو ندیدم

تمومه لحظه ها رو گشتم 

ولی دیگه تو رو ندیدم ، ندیدم ، ندیدم

تن گرم عاشقت کو 

چه سرد دستام

ببین چه خسته ، ببین چه تنهام

تو نیستی رنگ سحر پریده 

ستاره مرده 

سیاهیه شب

روزای خوبو به خاک سپرده

صدات صدای پرنده های بود

پر از هوا بود

چی شد که بال صدا تو بستن

بگو پراتو کجا شکستن

کجا شکستن

اشکم نثار تو

قلبم مزار تو

رفتی و سایه هات تو رو بردن

مردای قصه ها همه مردن

من از شهر بی صدا کجا برم

دل شکستمو به دست کی بدم

شده این زخم کهنه وقته گفتنش

کجا برم ، به کی بگم 

....به کی بگم

[ ۱۳٩٠/٥/٢۸ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دستانه من دستانه تو

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختی

عشق یعنی چشم را به در دوختن

عشق یعنی جان می دهم در راه تو

عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباض و انبساط

عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

[ ۱۳٩٠/٥/٢٧ ] [ ٦:۳٧ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


شادی من

تنها شادی زندگی من این است  که هیچ کس نمی داند تا چه اندازه غمگینم

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/٢٧ ] [ ۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


سکوت

[ ۱۳٩٠/٥/٢٧ ] [ ۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


ساقی!

ساقیا امشب صدایت باصدایم سازنیست . یاکه من بسیارمستم

یاکه سازت سازنیست

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/٢٧ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


پروانه

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق

زود گیرد دامن معشوق را

[ ۱۳٩٠/٥/٢٧ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


تقدیم تو باد

سرسبز ترین بهار تقدیم تو باد


آواز خوش هزار تقدیم تو باد

 


گویند که لحظه ای ایست روییدن عشق


آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/٢٦ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


خدا حافظ گل لادن

خداحافظ گل لادن،تموم عاشقا باختن

ببین گریه هام از عشق، چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه ، گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو ، خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم، گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمیدونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چه می دونی ؟

تو این رویای سر در گم ، خداحافظ گل گندم.

تو هم بازیچه ای بودی ، تو دست سر این مردم

خداحافظ گل لادن،تموم عاشقا باختن.....

 خدا حافظ گل لادن ( شعر )     خدا حافظ گل لادن ( شعر )     خدا حافظ گل لادن ( شعر )

 

[ ۱۳٩٠/٥/٢٦ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


شقایق اینجا من خیلی غریبم

دلم مثل دلت خونه ، شقایق
چشام دریای بارونه ، شقایق
مث مردن می مونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من ، یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق ای شقایق ، گل همیشه عاشق
شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمی شه
عزای عشق غصه ش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق ،‌ گل همیشه عاشق
دویدیم ،‌ دویدیم و دویدیم
به شب های پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون ، نه توی قصه ها بود
حالا از تو قفط این مونده باقی
که سالار تموم عاشقایی
شقایق ای شقایق ، گل همیشه عاشق
شقایق وای شقایق ،‌ گل همیشه عاشق

[ ۱۳٩٠/٥/٢٦ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


روز مرگ من.....

ای کسی که مامور دفن من هستی:

مرا در سیاهی شب به خاک بسپارید تا همه بدانند که سیاهی را با خود برده ام!

 دستانم را باز بگذارید تا همه بدانند دست خالی از این دنیا رفته ام!

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم به راه کسی مرده ام!

و در آخر.......

 یخی به شکل صلیب درآورید و در سنگ خروش قبرم بگذارید

 تا با اولین طلوع خورشید آب شود و به جای معشوق بگرید

[ ۱۳٩٠/٥/٢٤ ] [ ۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


هر وقت که دل کسی رو شکستی

هر وقت که دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا به یادت باشه که دلشو شکستی هر وقت که دلشو بدست اوردی میخ را از روی دیوار در بیار اخه دلشو بدست اوردی اما چه فایده جای میخ که رو دیوار مونده

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/٢٢ ] [ ۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


همسفر تنها نرو

[ ۱۳٩٠/٥/٢٢ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


زندگی تو به من نشون دادی

 

زندگی یعنی امیدو تو به من نشون دادی

 

میرسه صبح سپیدو تو به من نشون دادی

 

دست به دست از ابتدا رو ، پا به پا تو جاده ها رو

 

معنی واژه ی ما رو، با توام تا انتها رو تو به من نشون دادی

 

 

 

زندگی یعنی امیدو تو به من نشون دادی

 

میرسه صبح سپیدو تو به من نشون دادی

 

 

 

تو به من نشون دادی چطور سره پا بمونم

 

اگرم خوردم زمین پاشم چه آسون می تونم

 

تو به من نشون دادی چه جوری از عشق بخونم

 

احتمالا می دونستی راهشو نمی دونم

 

 

 

تو به من نشون دادی دوست دارم چه رنگیه

 

جمله ی عاشقتم چه جمله ی قشنگیه

 

تو به من نشون دادی عهد همیشگی چیه

 

عاشق بی قید و شرط، قهرمان اصلی کیه

 

 

 

زندگی یعنی امیدو تو به من نشون دادی

 

میرسه صبح سپیدو تو به من نشون دادی

 

 

 

تو به من نشون دادی دوست دارم چه رنگیه

 

جمله ی عاشقتم چه جمله ی قشنگیه

 

تو به من نشون دادی عهد همیشگی چیه

 

عاشق بی قید و شرط، قهرمان اصلی کیه

 

 

 

زندگی یعنی امیدو تو به من نشون دادی

 

میرسه صبح سپیدو تو به من نشون دادی

 

دست به دست از ابتدا رو ، پا به پا تو جاده ها رو

 

معنی واژه ی ما رو، با توام تا انتها رو تو به من نشون دادی

 

 

 

زندگی یعنی امیدو تو به من نشون دادی

 

میرسه صبح سپیدو تو به من نشون دادی ...

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/٢۱ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


در کنار شمع

یک شب کنار شمعی، تا صبح دم نشستم

او گریه کرد می سوخت، من هم زغم شکستم

در آن شب سیه رو، یادم به چشمت افتاد

آن مستی نگاهت، بر روی چشمم افتاد

آهسته اشکی آمد، پایین ز دیدگانم

گویی به شعله آمد، شمع درون جانم

آن قطره اشکم آخر، بر روی شمع لغزید

خاموش گشت آنگه، دودی به ناز رقصید

از طرح دود آن شمع، در آن سیاهی تار

شعری نوشته می شد، آهسته روی دیوار

دل می تپد به سینه، با یاد روی دلدار

هر جا که هستی یارم، باشد

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/٢٠ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دوست دارم

دوست دارم


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/۱۸ ] [ ٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


برای یک نفر دلش گرفته

یک نفر برای یک نفر دلش گرفته  است                                                                  

 

از غروب جمعه بیشتر دلش گرفته است 

 

یک نفر شبیه آب، یک نفر شبیه خاک                                                                       

 

خاک تشنه،سوخته،پکر،دلش گرفته است

 

یک نفر شبیه قاصدک همیشه در سفر                                                                      

 

یک نفر همیشه بی خبر دلش گرفته است

 

یک نفر به عمق چشمش اشک خیمه می زند                                                               

 

مثل بغض ابر آنقدر دلش گرفته است

 

که آسمان برای چشم های غصه دار او                                                                   

 

مثل هر غروب ، هر سحر ، دلش گرفته است

 

آسمان! به آفتاب مهربان من بگو                                                                          

 

گاه گاه ، بی بهانه ، گر دلش گرفته است

 

یک نفر شبیه ابر بی حضور آفتاب                                                                          

 

باز از همیشه بیشتر دلش گرفته است

 

او می دود و کوچه کوچه داد می زند                                                                      

 

یک نفر برای یک نفر ، دلش گرفته است

[ ۱۳٩٠/٥/۱۸ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


ستاره جون

یک شب خوب تو آسمون،
یه ستاره بود چشمک زنون،
خندید و گفت: کنارتم تا آخرش تا پای جون،
ستاره ی قشنگی بود آروم و ناز و مهربون،
ستاره شد عاشق من ،
منم شدم عاشق اون،
اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون،
ابر اومد و ستاره امو دزدید و برد نا مهربون،
حالا شبا به یاد اون زول می زنم به آسمون،
دلم می خواد داد بزنم این بود قول و قرارمون،
تو رفتی از خودت نذاشتی حتی یه نشون...

 

[ ۱۳٩٠/٥/۱۸ ] [ ۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم

دلم گرفته آسمان نمیتونم گریه کنم شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوفه کنم انگاری کوه غصه رو سینه من اومده آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو رورگار بی کسی به عمر که دربدرم حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم دلم گرفیه آسمون یکم منو حوصله کن نگوکه از این روزگاریه خورده کمتر گله کن منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم برگه یتقویم میکنه لحظه تو نفس نزن نچرخ تا آروم به آدم شکسته تن

 

[ ۱۳٩٠/٥/۱۸ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


عاقبت عاشق شدی

عاشق دیوانه ام از خود ندارم خانه ای

 

عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای

 

عاشقت گشتم گفتی که من دیوانه ام

 

عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

[ ۱۳٩٠/٥/۱٧ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


یادته روز اول بهت گفتم میخوام

یادته روز اول بهت گفتم میخوام با یک دروغ بزرگ حرفامو شروع کنم؟ تو اخم کردی، گفتم:"دوست نداااارم!" بعد هر دو تامون زدیم زیر خنده.. اما دیروز گفتی که میخوای با یک دروغ بزرگ خداحافظی کنی و بعد فریاد زدی: "دوست داااارم!" هر دومون بغض کردیم.. و تو رفتی، برای همیشه

 

[ ۱۳٩٠/٥/۱٧ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


روزی که تو دیدم

روزی که تو را دیدم انگار پری دیدم در دفتر چشم خود من شعر تری دیدم

من شعر نمی گویم ، من قصه نمی گویم من خواب نمی دیدم ، بیدار پری دیدم

عاشق شده ام اینک، شاعر شده ام اینک چون از شب موی تو من مختصری دیدم

تا ناز تو را دیدم تا اوج غزل رفتم آن لحظه ز عشق تو خوش بال و پری دیدم

من تلخ و ترش بودم ، بی مزه و ناپخته از آن لب شیرینت بس شور و شری دیدم

من زاده فرهادم تیشه زده ام بر خود آن دم که تو را سرخوش با آن دگری دیدم

هر روز به عشق تو آصف غزلی گوید

چون از رخ زیبایت من جلوه گری دیدم

 

[ ۱۳٩٠/٥/۱۳ ] [ ۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


خدا حافظ

 

این روزا ای گلکم
خیلی بهونه گیر شدی
نکنه می خوای بگی
از من دیگه  تو سیر شدی
تو خودت خوب می دونی
که من چقدر دوستت دارم
اگه تنهام بزاری به خدا کم میارم
تو مثل نور امیدی  توی زندگی من
که اگه بری میمیره بعد تو این روح و تن
مگه تو قول ندادی همیشه  با من بمونی
پس چرا من رو زمین و تو روی آسمونی
گلکم دارو ندار من توئی
تو خودت اینو که بهتر می دونی
اما از وقتی که اینو فهمیدی
پر کشیده از نگات مهربونی

 

[ ۱۳٩٠/٥/۱٢ ] [ ٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


نمی دونم

خدایا هرکه با من آشنا شد
نمی دونم چرا از من جدا شد
روز اول که اومد با وفا بود
وقتی نازش کشیدم بی وفا شد

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/۱٢ ] [ ٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


تورا هرگز نخواهم برد از یادم بهترین یارم

 

تا کی میخوای ردم کنی ...پیش همه بدم کنی

میخوای که از عشق خودت...رسوایی عایدم کنی

حالم خرابو داغونه ...بی مهریات فراوونه

اگه منو نخوای دیگه ... نفس برام نمیمونه

گریه هامو نمیبینی...غصه هامو نمیدونی

فریاد قلب زخمیمو ...از تو چشام نمیخونی

فرقی برات نمیکنه ... که من بمونم یا برم

حتی دلت نمیسوزه ...که پیشه چشمات بمیرم

اینقده دل شکسته ام ....از این زمونه خسته ام

تو از پیشم رفتی و من ....هنوز به پات نشسته ام
 
[ ۱۳٩٠/٥/۱٢ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


صدای قلبم را میشنوم. . . .

صدای قلبم را میشنوم. . . .

آنچنان با سرعت می تپد که انگار از پی مسابقه ای می آید . . .

هرگز اینچنین قلبم تیر نکشیده بود.

این تو بودی که قلب کوچک مرا شکستی و به دنبال شکسته بند هم نرفتی.

اصلا قلب من برای تو ارزشی ندارد . . .

پس تو را به خیر و مارا به سلامت.

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/۱۱ ] [ ۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


همیشه فرصت نداری بگی دوست دارم . . .

.درخت همیشه پرستو رو دوست داشت.

از زمانی که پرستو بر روی شاخه اش مینشست, دوستش داشت.هر روز صبح بخود میگفت "امروز همون روزیه که بهش میگم دوستش دارم" اما صبح وقتی خورشید مهربون گرمی عشقش رو به همه میداد,درخت هرچی سعی میکردبه پرستو بگه دوستش داره چیزی جلوشو میگرفت .شاید خجالت .

خودش هم نمیدونست  اون چیه.

 فردا گذشت و فرداهای دیگه... باز هم گذشت.

 "فردا حتما بهش میگم"

 ولی باز هم فردایی دیگر...

 یک روز از سرما به خود لرزید.  ...... بغض گلوشو گرفت , انگار یخ زده بود ,نه از سرما.

 پرستو رفته بود.

 

[ ۱۳٩٠/٥/۱۱ ] [ ۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


کاش یه بار دیگه با اون صدای گیرات بهم بگی

3سال گذشت . . .

 3سال پرفراز و نشیب با همه سختی ها و انتظاراش

گذشت  . . .

و من امسال در جشن سو مین  سال دوستیمون در سوگ

نبودنت اشک میریزم . . .

نمی دونم چرا همه می خوان از من به خاطر خودم بگذرن . . .

که عذابم ندن . . . که اذیت نشم . . .

واقعا فکر میکنی با نبودت من خوشحالترم . . . با همه سختی

ها من پشتتو خالی نکردم و برای سلامتیت دوریتو تحمل می

کردم . . .

دلم خیلی گرفته . . .

کاش یه خبری ازت داشتم . . .

کاش لا اقل از حالت خبر داشتم . . .

کاش می دونستم بدون من زندگی آرمی داری تا خیالم راحت

شه چون میدونی بزرگترین آرزوی من خوشبختی - سلامتی

و آرامش توئه . . .

همیشه برات بهترین ها رو آرزو می کنم

با تمام عشقی که بهت داشتم و دارم و با تمام عشقی که

باعث جداییمون شد همیشه وهرروز بیشتر از قبل دوستت

خواهم داشت . . .

کاش یه بار دیگه با اون صدای گیرات بهم بگی

  عاشقتم  . . . عاشقتم . . . عاشقتم

 

[ ۱۳٩٠/٥/۱٠ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


کلاغه دلش گرفته بود ...

کلاغه دلش گرفته بود ...

 

کلاغ سیاه پاپـتی ، پرید روی شاخه درخت و گفت : غار و غار !

 

از یه جایی صدا اومد که : زهر مار !!!

 

بغض کلاغه ترکید ، یه قطره اشک از روی گونه هاش چکید ، قطره اشک لابه لای پرهای

 

سیاهش گم شد و رفت ، یه تیکه سنگ از تو حیاط یه خونه اومد و اومد نشست رو سینه کلاغ ،

 

قلب کلاغ ترکید و کلاغ افتاد رو زمین ...

 

یه صدا اومد : اون کلاغ زشـتـــو بـبـیـن !

 

کلاغه چشاش تار شد، همه جا رو سیاه می دیـد عین خودش : زشت و سیاه ، کلاغ مرد ...

 

کسی نفهمید که کلاغ دلش خیلی گرفته بود ، آخه شب قبل یه گربه بچه هاشو خورده بـود .

 

کلاغ هم دلی داشت ، همدم و همدلی داشت ، کلاغ هم عاشق بود ، کلاغ سیاه پاپتی ، زشت و

 

سیاه و خط خطی ؛ واسه خودش کسی بود ...

 

کی از دل کلاغ با خبر بود ؟! کی حالشو می فهمید ...؟!!

 

حیف کلاغ پاپتی ، سیاه و زشت و خط خطی ...

 

صبح سحر یه رفتگر کلاغه رو انداخت لابه لای آشغالا ، کلاغ با دلش پرید تو قصه ها ...

 

دلش نگو ، یه تیکه خون ؛ پر از " برو ، پیشم نمون ... "

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/٩ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی

 پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم


که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم


تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از


پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو


قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی


برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و


 دیگر چیزی نفهمید...


چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر


گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت


کنید..درضمن این نامه برای شماست..!


دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن


چنین نوشته شده بود: 


 


 سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت


نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت


بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.


(عاشقتم تا بینهایت)


دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..


آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به


خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم..

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/٩ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


سنگ صبور

اگه یه روز بری سفر ... بری زپیشم بی خبر
اسیر رویاها می شم ... دوباره باز تنهامی شم
به شب می گم پیشم بمونه ... به باد می گم تا صبح بخونه
بخونه از دیار یاری ... چرا می ری تنهام می ذاری...



اگه فراموشم کنی ... ترک آغوشم کنی
پرنده دریا می شم ... تو چنگ موج رها می شم
به دل می گم خاموش بمونه ... میرم که هر کسی بدونه
می رم به سوی اون دیاری ... که توش من رو تنها نذاری

اگه یه روزی نوم تو، تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منُو مبتلا کنه
به دل می گم کاریش نباشه ... بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم ... که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم...



اگه بازم دلت می خواد یار یک دیگر باشیم
مثال یوم قدیم بشینیم و سحر پاشیم
بید دلت رنگی بگیره ... دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری ... که توش من رو تنها نذاری


 
اگه می خوی پیشم بمونی ... بیا تا باقی جوونی
بیا تا پوست به استخونه ... نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگی بگیره ... دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری ... که توش من رو تنها نذاری


 
اگه یه روزی نوم تو ، تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منُو مبتلا کنه
به دل می گم کاریش نباشه ... بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم ... که باز برات آواز بخونم
اگه یه روزی نوم تو باز ، تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منُو مبتلا کنه
به دل می گم کاریش نباشه ... بذاره دردت جا به جا شه
بره توی تموم جونم ... که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/٩ ] [ ٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


اره عشق و دل من

 

دارم دق میکنم چه جور فراموشت کنم من

اخه چه جور میشه، که ترک اغوشت کنم من

تو احساسمو بستی، به همه حیله و نیرنگ

مگه چی کم گذاشتم، به جز محبت و دل تنگ

همه احساس من به پای حیله هات حروم شد

همه جونم و عمرم، به پات نا تموم شد

می خواستم تو رو تو اوج اسمونها ببرم من

اخه چه جور دلت امد جداشی از، عشق و دل من

اره عشق و دل من

[ ۱۳٩٠/٥/۸ ] [ ۳:٢٤ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


میخوای من و رها کنی

یه لحظه  فکر کن تو به من ، شاید که باورم کنی

 

 

التماست نمیکنم، چون میدونم ، دوست نداری

 

اگه می خوای جدا بشی

 

به من بگو که واسه چی

 

مگه من و دوست نداری

 

چرا میخوای تنهام بذاری

 

چرا می خوای دوستی مارو بدون هیچ ، خراب کنی

 

مگه چی شده واسه تو ، میخوای من و رها کنی

 

میخوای من و رها کنی

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/۸ ] [ ٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دلت پیر می شود

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
[ ۱۳٩٠/٥/۸ ] [ ٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


مثل فرشته ها

مثل فرشته ها شده ای احتیاط کن

 

زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن

درهای بی قراری پروانه بسته نیست

ای غنچه ای که واشده ای احتیاط کن

دیدم کسی که رد تو در باد می گرفت

در باد اگر رها شده ای احتیاط کن

از حالت نگاه تو احساس می شود

با عشق آشنا شده ای احتیاط کن

می ترسم از چشم بد این حسود ها

تفسیر رنگ ها شده ای احتیاط کن

وقتی طلوع می کنی از پشت پنجره

قابی پر از بلا شده ای احتیاط کن

چندیست من عاشق این زندگی شدم

حالا که جان ما شده ای احتیاط کن

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/۸ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


تو که رفتی

 

 

بی تو یک شب در این فاصله ها خواهم مرد

 

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

 

تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند

 

سایه در سایه ی این ثانیه ها خواهم مرد

 

[ ۱۳٩٠/٥/٧ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


بی تو پر پر میشه دلم

دیگه گنجشکهای خونه...واسه من نمی خونن!

شاید اونها هم بریدن...دیگه پیشم نمی مونن!

توی این دنیای بی رحم....همه قلبها که شکستن

مثل قلب بی کس من ...

که واسه تو خیلی خستست

اگه یه بار به خوابم بیای

یه بار بگی منو تو می خوای

دیوونه دیوونه ها میشم...

تو حسرت آینه ها

ویرونه ویرونه ها میشم...

من ...فقط تو رو می خوام

عشق پاکی تو برام

رنگ عشقی تو ترانه هام

من فقط بهت میگم:

آره ..دوست دارم

بی تو پر پر میشه دلم

 

[ ۱۳٩٠/٥/٧ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


عاشقانه

چقدرعجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت برنمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه

 

[ ۱۳٩٠/٥/٧ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]