دلم گرفته آسمان

یک آسمون گل قشنگ تقدیم یک نگاه تو ، این دل تنهای غریب فدای روی ماه تو..

آدرس جدید....

سلام دوستان عزیز ... وبلاگ داستان های کوتاه(عشق)....ف ی ل ت ر شده

لطفا آدرس وبلاگم را به

این آدرس تغییر بدیداوه

داستان های کوتاه(عشق)


http://dastandastankotah.persianblog.ir

[ ۱۳٩٧/۱/۱ ] [ ٧:٠٩ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


این روزها همه آواره ی...

ایــــن روزها همه آواره ی


کوچـــه هاے مجازے شدیم...


با اینکــهـ میــدانیمـ


چیــزے حل نمــے شود...


مے نویسیم براے خودمان تا تنها نباشیم...

[ ۱۳٩٤/٦/٧ ] [ ٦:٤٥ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


ایــــن روزها همه آواره ی

ایــــن روزها همه آواره ی


کوچـــه هاے مجازے شدیم...


با اینکــهـ میــدانیمـ


چیــزے حل نمــے شود...


مے نویسیم براے خودمان تا تنها نباشیم...

[ ۱۳٩٤/٦/٧ ] [ ٦:٤٥ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


چرا واقعی نیستی لا مصب...؟

بعضی ها رو باید از توی رویات بکشی بیرون و محکم بغلشون کنی


بعد آروم در گوشش بگی:


آخه تو چرا واقعی نیستی لا مصب...؟

[ ۱۳٩٤/٤/۱٩ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


ﺧﺪﺍﯾـــــــــــا...

ﺧﺪﺍﯾـــــــــــا...


ﺍین روزها خیلی ها ﺩﺍﺭند ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺻﺪﺍیت می کنند:


یک نفر ﺭﻭی ﺗﺨﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ


یک نفر داخل یک سلول ﺯﻧﺪﺍﻥ


یک نفر ﮐﺎﺭتن خواب ﮔﻮشه ﺧﯿﺎبان


یک نفر ﺗﻨﻬﺎیی در ﺍﺗﺎﻗﺶ وچشم انتظاربه زنگ درخانه اش...


و خیلی های دیگر...


ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺩلهایشان ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ و ﺣﺮفهایشان را بشنو...


ﺧﯿﻠﯽ ها به تو ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭند...


ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺯندگی هایشان ﺑﮑﺶ...


خدایا این روزها خیلی ها دستهاشون به سمت آسمونت بلنده...


خدایا هیچ دستی را ناامید از درگاهت برنگردان..


آمیــــــــــــــــــــن یارب العالمین

[ ۱۳٩٤/۱/٥ ] [ ۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


کجایی که من بی قرارم...

 

امشبم مثل هرشب یه نامه برات مینویسم مینویسم


مینویسم میخوام خون بشه چشم خیسم


امشبم پُر شده کاغذ از اسمت از اشک چشمم


مینویسم مینویسم میخوام باورت شه دیوونم عزیزم

کجایی بیا خیلی تنهام


کجایی که تاریکه دنیام


برات مینویسم یه نامه


کجایی که غم تو چشامه

کجایی که من بی قرارم


کجایی که طاقت ندارم


کجایی بیا بسه دوری


چجوری تونستی چجوری

---

امشبم مثل هرشب یه نامه برات مینویسم مینویسم


مینویسم میخوام خون بشه چشم خیسم


امشبم پُر شده کاغذ از اسمت از اشک چشمم


مینویسم مینویسم میخوام باورت شه دیوونم عزیزم

کجایی بیا خیلی تنهام


کجایی که تاریکه دنیام


برات مینویسم یه نامه


کجایی که غم تو چشامه

کجایی که من بی قرارم


کجایی که طاقت ندارم


کجایی بیا بسه دوری


چجوری تونستی چجوری

 

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٥ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


خسته ...!

چگونه است حال من ؟

با غم ها می سازم ...


با کنایه ها می سوزم ...


به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنم ...


لبخندی تلخ ...


خداوندا ...!


می شود بگویی کجای این دنیا جای من است ؟


از تو و دنیایی که آفریدی


فقط در اعماق زمین اندازه یک قبر


فقط یک قبر ...


در دور ترین نقطه جهان می خواهم


خدایا خسته ام ...


خسته ...!

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


ببار ای باران......

ببار ای باران،


ببار که غم از دلم رفتنی نیست،


اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست.


ببار ای باران


که این تنهایی تمام شدنی نیست،


آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست.


ببار ای باران


که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست،


غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست

[ ۱۳٩۳/۱۱/٤ ] [ ٧:٥٥ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دوباره برگشتم ...

به یک اتاق مجازی ، پر از حرفهای ناگفته


دوباره خلوت من و بغض های سرکوب شده ام ...


دوباره می نویسم از حرف هایی که نمی توان به زبان آورد


با دلی پر از آرزوهای پـرپـر شده ...

[ ۱۳٩۳/۱٠/٢٦ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


صدای ما رو...

صدای ما رو

از پشت شیشه ی مانیتور می شنوید...

مانیتوری که الان ، خیلیا پشتش بغض دارن

مانیتوری که الان ، خیلیا دستشون

زیر چونشونه

در ضمن ،

پشت همین مانیتور هم خیلیا دلشون گرفته.....

[ ۱۳٩۳/٩/٢٢ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


ﻫﻨـﻮﺯﻡ ﺯﻧـــﺪَﻡ ! .....

ﻭﻗــــﺘﯽ ﮔــــﺮﯾــَـــﻢ ﻣﯿــﮕــﯿــﺮﻩ ، ﺣــﺲ ﻣﯿـﮑﻨـﻢ


ﻫﻨـﻮﺯﻡ ﺯﻧـــﺪَﻡ ! .....

[ ۱۳٩۳/٩/۱٤ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


تنها بودم ....

خدایا؟؟؟


صدای شکستنم…


امروز گوش هـفت آسمونت رو کر کرد…


تـو هم شنیدی؟؟


ومن چه بی رحمانه تنها بودم ....

[ ۱۳٩۳/۸/٢۳ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


این روزها خیلی دلم میگیرد...

 این روزها خیلی دلم میگیرد


نه ازتو


نه از او


و نه از دیگـــــــــــــــــــــران


فقط از دست خودم ناراحتم


روز به روز دارم داغون تر میشم اما میدونم همه ی اینا تقصیر خودمه که


 این داستان رو شروع کردم


هیچکس با من همدردی نکرد و نگفت که ممکنه آخرش تلخ تر از اولش


باشه...

[ ۱۳٩۳/۸/٢ ] [ ٧:٤٧ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


بچگیهایم کجایند؟؟؟

بچگیهایم کجایند؟؟؟


انگار گم شده اند در این هیاهو...


دیگر نه این دنیا به دنیای کودکیم شباهت دارد


نه من آن کودک کوچکم با دلی به اندازه ی آسمان...

[ ۱۳٩۳/٧/٢٥ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


میترسم...

من از مرگ ماهی ها میترسم


وگرنه درد دلهایم را به دریا میگفتم...

[ ۱۳٩۳/٧/۱۱ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


لحظه به لحظه....

من لحظه به لحظه


زیر سنگینی بزرگسالی جان میدهم


خدایا بیا و کودکم کن..

[ ۱۳٩۳/٧/٤ ] [ ٧:٢۳ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


سلام روزهای تلخ من...

سلام روزهای تلخ من


سلام دلتنگی های من


سلام دل شکسته من


ببخشید که نمی تونم درداتو تسکین بدم


فقط می تونم بگم دنیا اینجوری نمیمونه


تو هم خدایی داری که هواتوداره

[ ۱۳٩۳/٦/٢۸ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


راستی...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته هایم را میخوانی و میگویی:چه زیبا!!


راستی...


دردهای آدمها زیبایی دارد؟!؟!

[ ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


سلام به همه ی دوستای گلم...

سلام به همه ی دوستای گلمقلب


از همتون معذرت میخوام بابت این چند وقتی که نبودم

 

نتونستم اپ کنم و حسابی از دستم شاکی شده خجالت



دوستای عزیزم از همتون ممنونم که تو این مدت که نبودم بهم سر زدینلبخند

[ ۱۳٩۳/٦/۱۳ ] [ ۸:٢٧ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


عجب وفایی داره این دلتنگی !

عجب وفایی داره این دلتنگی !


تنهاش که میذاری میری تو جمع و کلی می گی و می خندی


بعد که از همه جدا شدی از کنج تاریکی میاد بیرون


وایمیسته بغل دستت و دست گرمشو میذاره رو شونت


برمیگرده در گوشت میگه : خوبی رفیق ؟ بازم خودمم و خودت !

[ ۱۳٩۳/٥/٥ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


ممنون برای همه چیز...

پیش از این ها فکر می کردم خدا با بنده هایش دوست نیست


فکر می کردم که او اینجا و این نزدیکی ها نیست


فکر می کردم که او دور است


اشکهایم را نمی بیند


شادی چشمان خیسم را نمی خواهد


افسوس........


دیر فهمیدم


او همیشه با من بوده است


مهربان و مهربان در کنارم بوده است!!!

[ ۱۳٩۳/٤/۱۳ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


بعضی چیزها را " باید " نوشت...

بعضی چیزها را " باید " نوشت...


نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "


برای اینکه " خفه نشم " همین !!

[ ۱۳٩۳/۳/٢۳ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


خدایی هست...

خدایا...


دستهایم به آرزوهایم نرسید،


آنها بسیار دورند...


اما درخت سبز صبرم میگوید امیدی هست...


دعایی هست...


خدایی هست...

[ ۱۳٩۳/۳/۱۱ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


کاش...

کاش حداقل یکی از ارزو هام بر اورده میشد..

[ ۱۳٩۳/۳/٦ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


خوش به حالت گل گندم...

گل گندم برکت زمینت آباده هنوز


روی شانه موهات پرنده آزاده هنوز

خوش به حال که هنوز خورشید و باور می کنی


روی شونه های مهتاب موهات رو تر می کنی

خوش به حالت که تبر بوسه به ساغت نزده


آفت راختن سرما توی باغت نزده

خوش به حالت گل گندم خوش به حالت گل گندم خوش به حالت گل گندم

گل گندم واسه ما دشمنی آزاده هنوز


روی لب ها جای هر زمزمه باد هنوز

گل گندم یه نظر عاشقی آزاده میگن


همه این فتنه ها زیر سلطه باد میگن

همه فتنه آتیش بازیه فصل خزون


گل یخ ریشه نزن روزه سرد باغچمون

گل گندم یه نظر شعرام آفتابی بکن


گل گندم دلمو با خنده هات خالی بکن


گل گندم شبمو با خنده مهتابی بکن

خوش به حالت گل گندم خوش به حالت گل گندم خوش به حالت گل گندم

[ ۱۳٩۳/٢/٢٦ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


خیلی ......

خیلی دلتنگ شده ام!!!

اما نمی دانم خیلی را چگونه بنویسم که


 " خیلی "


خوانده شود...!

[ ۱۳٩۳/٢/۱٩ ] [ ٧:٤۸ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


شب آرزوهاست آرزو میکنم...

خداوندا


آرزویم بزرگ و دلم کوچک است


 تو به بزرگی و جلالی که داری


 برآورده اش کن ....

[ ۱۳٩۳/٢/۱۱ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


به راستی...

به راستی اگر گوشه این اتاق نبود ،

من آواره بودم !

[ ۱۳٩۳/۱/٢٩ ] [ ٦:٢۱ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دلتنگی را با اشک می نویسند !

دلتنگی نه با قلم نوشته می شود نه با دکمه های سرد کیبــورد


دلتنگی را با اشک می نویسند !

[ ۱۳٩۳/۱/٦ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


نوروز 93

خدایا

پنجره ای برای تماشا و حنجره ای برای صدا زدن ندارم ، امیدم به توست

پس بی‌آنکه نامم را بپرسی و دفترهای دیروزم را ورق بزنی

رحمتت را در روزهای پایانی سال بر همه جاری کن . . .

آمین

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


عجب روزگاریست....

عجب روزگاریست....


همه می خواهند به فریاد آدم برسند....


هیچکس به سکوت آدم نمی رسد....

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٦ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دلم را هیچکس باور نداشت...

دلم را هیچکس باور نداشت

هیچکس کاری به کار من نداشت

 بنویسید بعد مرگم روی سنگ

 با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

او که خوابیده است در این گور

 بودنش را هیچکس باور نکرد

[ ۱۳٩٢/۱٢/٩ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


بنده ات رادریاب‎.....

خدایادلم گرفته.


 میان این همه آرزوها،


دلتنگ ترین بنده ات رادریاب‎ ‎

[ ۱۳٩٢/۱٢/٤ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


حرف تو.....

حرف حرف می آورد

اما

حرف تو

اشک...!

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دلم غرق آرزو،....

خدایادستهایم خالیست و دلم غرق آرزو،


باقدرت بیکرانت،


یادستهایم راقوی کن،


یادلم راخالی از آرزو

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


خدایا هیچ دلی نشکنه...!

 میگن سه موقع دعا برآورده می شه :


یکی وقت غروب


یکی زیر بارون


یکی ام وقتی دل می شکنه


من وقت غروب زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه...!

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢۳ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


می بوسیدی...‏!‏

دراز میکشم


خیره میشوم به سقف


اشک هایم می چکند؛سرمی خورند


ومیروند به جایی که توهمیشه می بوسیدی...‏!‏

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢٢ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


خدایا کمکم کن....

خدایا دلم باز امشب گرفته!!!


بیا تا کمی باتوصحبت کنم...


بیا تا دل کوچکم را...


خدایا فقط با تو قسمت کنم...!


خدایا بیا پشت ان پنجره..


که وا می شود روبه سوی دم!!


بیا پرده راکناربزن...


که نورت بتابد به روی دلم!!!


خدایا کمکم کن....

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٩ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


ولی من کم آوردم...........!

خدایا!!


توی دنیای ما آدما ......


یه حالتی هست بهش میگن "کم آوردن".


تو که خدایی و نمیتونی تجربش کنی..!


خوشبحالت...


ولی من کم آوردم...........!

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٧ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


سخنان خداوند تو قرآن



چقدرعجیبه که حرفای سایت

هاوروزنامه هاومجلات مختلف

ومردم دیگرروبراحتی

باورمیکنیم ولی...


سخنان خداوند تو قرآن

رو به سختی....؟!

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٤ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


برمیگردی پیش خودم...

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام میکرد


بهم چی گفت؟ گفت:


جایی که میری مردمی داره که میشکنند


نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی


تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری


قلب میذارم که جا بدی


اشک میدم که همراهیت کنه


و مرگ که بدونی برمیگردی پیش خودم

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٠ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


نترس!!!

دست به دامن خدا که میشوم …


چیزی آهسته درون من به صدا میاید که…


 نترس!!!


از باختن تا ساختن دوباره …


فاصله ای نیست …

[ ۱۳٩٢/۱۱/٦ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


اعتراف میکنم...

اهل پنهان کاری نیستم


اعتراف میکنم


زمانی دل یکی و سوزاندم


حالا


یکی


یکی


یکی


دلم را میسوزاند

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دنیای مجازی...

دنیای مجازی شلوغ ترین سرزمین تنهایی است


با همه کس هستی.و با هیچکس نیستی

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


همیــشه آنلایــن تــرین ها تنــــهاترینــــند...

همیــشه تو دلــت میگفــتی:


این مــگه باچــند نــفر دوســته که همیــــشه آنلایــنه؟


یه جمــله همــیشه یادت باشــه:


همیــشه آنلایــن تــرین ها تنــــهاترینــــند

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ ] [ ٩:۳٥ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


یه وقتایی دلم میخواد....

 یه وقتایی دلم میخوادیکی ازپشت سرچشماموبگیره وازم بپرسه


اگه گفتی من کیم؟


من هم دستاشوبگیرم وبگم هرکی هستی بمون که

خیلی تنهام!

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


به غیر از اشک تنهایی...

به غیر از اشک تنهایی چیزی توی چشمام نیست...


جز این سکوت تنهایی کسی همدم درد هام نیست...

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۱ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


دســتم بــه تو نمیرسـد...

دســتم بــه تو نمیرسـد


ستاره شب های مــن...


امـــا نگاهــــم...


هـــرشب آسمان تــــورا ...


در آغــوش میگــیرد....

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


قول داد تا آخر دنیا بماند....

قول داد تا آخر دنیا بماند


سر قولش هم ماند


همان روزی که رفت برای من آخر دنیا بود …

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]


آهنگی غمگین تر از صدای گریه مرد سراغ داری..؟!!

 مرد...

چیزی دارد بنام غرور

برای همین همه فکر میکنن دلش ازسنگه..

وگرنه...

هزاربار بیشتر از زن به احساسات و نوازش نیاز داره...

باور نداری ؟؟؟

!آهنگی غمگین تر از صدای گریه مرد سراغ داری..؟!

[ ۱۳٩٢/۱٠/۸ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]